خرید بک لینک

من اگه می تونستم ۳۰ ساعت قطعی آب رو تحمل کنم، جمع میکردم میرفتم همون دهه ی اول و دوم قرن سیزده هجری بدنیا میومدم که حداقل نخواد درس بخونم.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 0:36

اگر بخواهم پیاز داغ قضیه را زیاد کنم، باید بگویم که یک بار، همراه چند تا از خاله زاده ها و دایی زاده ها فرار کردیم و رفتیم تهران. اما اگر بخواهم معمولی تعریف کنم، باید بگویم که بله، یک بار با اطلاع

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 0:36

افسردگی بخاطر اتفاقات ۱۲ روز پیش تا الان و نبود میم، خانه را تبدیل کرده به بلبشویی که جورابم را هم نمیتوانستم در آن پیدا کنم. کم دیرم نشده بود که یادم افتاد یک جفت باید توی کیف روی دوشی ام داشته باشم. و خب سراغ کیفم که رفتم دیدم پر از دستمال کاغذی های مچاله است و یک بطری آب معدنی نصفه و ته برگ کارت پرواز های ساعت ۶ صبح روز ۱۳ دی. و خب یک آن دوباره یخ کردم. طبیعت زخم های عمیق این است که خیلی راحت دوباره سر باز میکنند.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 0:36

دلچسب ترین چیدمان و دکوراسیون ورودی آپارتمان، حضور کفش های جفت شده اش کنار پادری است.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 0:36

ای کسانی که کالسکه ی بچه تون رو توی صحن ها و روی فرش های حرم می برید، آیا کالسکه رو روی فرش اتاق پذیرایی خونه تون هم میارید یا دم در پارکش میکنین؟

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 0:36

دختر دایی در گروه خانواده پرسیده "حاضرید یک آپارتمان چند واحدی در فلان شهر بخریم و همه باهم آنجا زندگی کنیم؟" آن هم در گروهی مجازی که هر چند روز یک بار در آن چاقوکشی و گروگان گیری اتفاق می افتد.

نو هانی. تنک یو وری وری ماچ.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 0:36

+ لولی! لولی! آلاهاهــا!

که یعنی: خاله [جان]! خاله [جان]! هلیکوپتر [ام را به تماشا بنشین]!

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 0:36

جناب مهندس امسال هم قراره با دانشگاه بره جهادی و طبق معمول هر سال دیرتر از همه بیاد خونه. می فرمان پروژه ی امسال مون هدف اقتصادی داره. میپرسم یعنی چیکار میکنین؟ میفرمایند: ساخت لونه ی مرغ با استحکام بالا و مقاوم در برابر زلزله ی ۷ ریشتری.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: سه شنبه 13 فروردين 1398 ساعت: 9:30

از یک جایی به بعد دیگر رودربایستی با خودت را کنار میگذاری و تسلیم می شوی. آنجاست که اول قرص دیکلوفناک ۵۰ و (یا هر مسکن دیگرای) را می اندازی بالا و بعد برای شستن حمام و سرویس بهداشتی دست بکار می شوی.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: سه شنبه 13 فروردين 1398 ساعت: 9:30

یه سنجاق سینه دارم که شکل گل هست و قشنگه منتهی هیچ جنس خاصی و البته ارزش مادی زیادی نداره ولی خب چون خاله ام حدود ۱۲ سال پیشا برای سوغاتی آورده خیلی برام عزیزه. خودم چند باری استفاده کردم منتهی سوسن خ

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: سه شنبه 13 فروردين 1398 ساعت: 9:30

نشون به این نشون که از دیشب حدود ساعت ۸ تا همین الان هنوز نوبت استفاده از ماشین لباسشویی جهت شستن لباس ها به ما نرسیده :)

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: سه شنبه 13 فروردين 1398 ساعت: 9:30

درست کردن یک تغار سالاد شیرازی، کشیدن یک بخیه ی ۱۰+ سانتی، انداختن یک سفره ی ۱۴ نفره و نگه داشتن غذا برای ۴ نفری که به ناهار نرسیده اند، گرداندن یومونچه دور حیاط و دور هال و دور ستون با سه چرخه و کامیون و روی دوش تا وقتی که خون به درستی به دو قسمت سلول های سازنده و پلاسما تقسیم شود، دم کردن چایی و دمنوش به صورت یکی در میان، منچ بازی کردن و گاز گرفتن بازوی خاله بخاطر اینکه عمدا چند بار صفحه ی بازی را بهم زد، ۵ بار پهن شدن سفره ی غذا.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: سه شنبه 13 فروردين 1398 ساعت: 9:30

ما شهرستانی ها به راحتی از هم دل نمی کنیم. اول از همه توی خانه روی هم را میبوسیم و همدیگر را بغل میکنیم. بعد باهم سوار ماشین می شویم و می رویم فرودگاه و بعد از تحویل بار باز هم همدیگر را بغل میکنیم

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: سه شنبه 13 فروردين 1398 ساعت: 9:30

مثلا من خودم باشم و تو هم خودت باشی. مثلا من همان دختر خانه ای باشم که تا مهمان می آید می چپد توی اتاق و عمرا برای دیدار مهمان های عید دیدنی پایین نمی آید و هیچ عروسی و مهمانی و ختم فامیل های دوری نمی رود. و تو هم همان پسری باشی که اهل عید دیدنی و مهمانی و عروسی و ختم فامیل های دور نیست و اینطوری باشد که قصه بهم رسیدنمان بدون هیچ فراز و فرودی اینقدر به درازا بکشد.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: سه شنبه 13 فروردين 1398 ساعت: 9:30

الان فقط بو کردن اون پاک کن ژله ایا که بوی ادامس میداد و جای پاک کردن گند میزد به کاغذ، میتونه حالم رو خوب کنه.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: سه شنبه 13 فروردين 1398 ساعت: 9:30

صفحه بندی